شهید مطهری در مورد واقعه ی عاشورا

http://s4.picofile.com/file/8371969834/2755ba005c0466dff75fdc8a94a2897ea9bd942d.mp4.html

سخنی که تا به حال نشنیدید

 

 

چه گوارا:تمام انقلاب ها در جهان به این انقلاب عمومی که توسط حسین بزرگ هدایت شد اقتدا می کنند و مسیر خود را برای شکست هر بدی و جلوگیری از قربانی شدن مظلومین ادامه می دهند.
_ترجمه از عربی

پازل

گوارا هم در نظروهم درعمل،پول را خوار می شمرد.زندگی خصوصی اش مظهر سرزنش برآزمندی بود.به نظر می رسد از بی پول به سر بردن همان قدر رضایت می یافت که دیگران از خرج کردن پول.ریاضت کشیش مانندش او را به کمونیستی ابتدائی کشانیده بود که در آن پول شری بود نابایسته.از پول چنان منزجر بود که راهب قرون وسطائی از ربا.از اوان جوانی کسانی راکه مجال خود را صرف انباشتن ثروت می کردند،خوار می شمرد.در نامۀ خداحافظی اش به فیدل کاسترو با غروری نهفته این چنین نوشته است:«من هیچ دارائی مادی برای خانواده ام نگذاشته ام و از این بابت متأسف نیستم؛خوشحالم که چنین است.»برای بسیاری از مردم قبول این وضع مایۀ سرافکندگی است و برای "چه" سرچشمۀ سربلندی بود.چند تن از سیاستمداران دیگر آمریکای لاتین (یاحتّی جهان)می توانند هنگام ترک خدمت چنین بگویند؟و چندتن از آنان برای حکومتی چنان درست کار کرده اند که نیازی به نگرانی برای آیندۀ خانوادۀ برجا گذاشته،نداشته باشند؟"چه"تنها با آزمندی افراد مخالف نبود بلکه با شرکت ها و کشورهای آزمند نیز چنین بود.بر اصل خارجی کینه می ورزید ومی پنداشت که آنها بایه هدیه باشند.

این احساسات نه تنها "چه"را دشمن قسم خوردۀ سرمایه داری و بنگاه های آزادی اقتصادی می ساخت،بلکه باعث شد با بسیاری از کارهای بلوک شرق و شوروی خاصّه با وام بهره دار شوروی به کوبا نیز به مخالفت برخیزد.این را که در اکثر جوامع،کارگران ناگزیرند نیرو مهارتشان را به خریدار بالاتری بفروشند،اهانت می شمرد.هرگز نتوانست بپذیرد گه آز و زیاده طلبی انگیزۀ آدمیان و کشورها باشد؛ازاین رو با روش به کار گرفتن برانگیزاننده های مادّی برای افزایش تولید و نیز برای مقرّرات سخت قانون عرضه و تقاضا،مخالف بود.وی در فکر قیاس واحدی برای مزد بود که در آن همه یکسان مزد بگیرند یا هر کس به اندازۀ نیازش درآمد داشته باشد تا پول یکباره از میان برود.تقاضای همگان یرای کلایی یا مهارتی خاص،نباید سبب شود که بابت آن پول بیشتری پرداخته گردد تا بابت کالای دیگری که کمتر مورد پسند عامّه است،امّا از نظر اجتماعی مطلوبتر.جالب است که این دشمن سرسخت پول پیش از آن که وزیر صنایع شود،برای ادارۀ بانک ملّی کوبا برگزیده شده بود. اوبرای مبارزه با سیستم پولی قدیمی باید به ریاست بانک ملّی برسد.با وجود این،علاقۀ خاص "چه" به صنعتی شدن کوبا احتمالاً ارتباطی با این تصمیم وی داشته است.ناگزیر بود برای تأمین مالی طرح هایش،کارخانه ها و مؤسسه های جدید،وام و اعتبار و کمک مالی بگیرد."چه"مجبور بود نقاب مال اندوز شریر بر چهره بزند تا بتواند چرخ های صنعت را در حرکت نگه دارد.اصول اخلاقی "چه"راهنمایی نظریات اقتصادی اش بودند وآنچه به واسطۀ ضرورت در زمینۀ بانکداری آموخته بود،فقط جنبۀ نمایشی داشت.اگرچه اصول بانکداری رافراگرفت،امّا می خواست امور مالی را تنها به صورت اسلحه ای در ترویج مسلک خود به کار برد.امّا دلایل اختیارروش ،نه روشی دیگر،اخلاقی بود نه اقتصادی.نظر "چه" دربارۀ انسانی جامعه گرا،هرگز از آنچه در مورد انقلاب ،جنگ یا اقتصاد می اندیشید،جدا نبود.تلاش می کرد این موجود نو را پدید آورد و به بهره کشی انسان از انسان پایان بخشد. همه چیزاز جمله اقتصاد باید در خدمت زاده شدن آن آرمان ها در آید.ابتکار و نفوذ "چه" در اینجا نهفته است.معتقد بود هر دولت انقلابی جامعه گرا،راه و روش های بسیار زیادی از سرمایه داری به ارث برده است که با قصد انقلاب بیگانه است.این راه و روش ها باید در دم از میان برده شود وگرنه شیوۀ جدید،رفیقان و تندروی (رادیکالیسم)آنان را به تباهی خواهد کشید.

کافی نبود از دستگاه قدیمی،دولتی خواهان رفاه ساختن،صنایع را ملّی کردن و توزیع ثروت راعادلانه تر ساختن.جز در صورتی که دستگاه جدید بتواند روابط انسان ها با یکدیگرو با جامعۀ شان تغییر دهد،همۀ تقلّا و رنج وعذاب طغیان در برابر حکومت سابق،به کشته ها،از کارافتاده ها و به زیان های حاصل از آن نمی ارزید.وانگهی، اگر دستگاه جدید تنها نمونۀ اصلاح شدۀ همان نوع بد قدیمی باشد،بی شک شورش دیگری روی خواهد داد. برای این که معنی سوسیالیسم چیزی بیشتر از سطح زندگی ای بالاتر برای اکثریت استتثمار شده باشد،باید کیفیت زندگی بهتر شود.همراه با پیشرفت مادّی باید برای زندگی معنائی فراهم آید.برتر از همه آن که این معنا باید به کار بشر اطلاق شود.سوسیالیسم باید"آینده ای بسازد که در آن کار بزرگترین شرف انسان،وظیفۀ اجتماعی،لذّت راستین آدمی وعمل غائی آفرینش به شمار رود.تا آنگاه که کار آدمی صرفاً کالائی برای خرید و فروش باشد،انسان نمی تواند در کارش به صورتی که در بالا آوردیم،بنگرد و کار وظیفه ای اندوه بخش و ضرورتی بی سعادت خواهد بود."این بلای واقعی سرمایه داری چون نازش به خوب انجام شدن کار را تبدیل به طلب پاداش نقدی درمقابل بازده می کند، عزّت کارگر را تباه می سازد و او را به صورت بدل آزمندی از خود درمی آورد که کاررا برای آنچه دراوقات فراغت بخرد، انجام می دهد؛نه برای خود کار. کافیست وضع کارگررا نسبت به کار،وپاداش کارش،عوض کنید؛ آنگاه اقتصاد و جامعه و انسان درجهت سوسیالیسم(جامعه گرایی) راستین تغییرخواهند کرد1

((Money.lie for it.spay for it.kill for it.die for it:

پول برایش دروغ می گویی،جاسوسی می کنی،می کشی،کشته می شوی

So you call it trust.but I say it`s just in the devil`s game of greed and lust:

تو به این اعتقاد می گویی،اما من می گویم چیزی جز یک بازی شیطانی آز و طمع نیست

They don`t care.they`d do.use me for the money:

برایشان مهم نیست،مرا برای پول می فروشند،برای پول فدا می کنند

So you go to church.read the holy word:

پس به کلیسا می روی و کلمات مقدس می خوانی(ظاهر سازی می کنی)

In the scheme of life.it`s all absurd:

در رویۀ زندگی تمامش بیهودگی است

They don`t care.they`d kill for the money:

آنها اهمیتی نمی دهند. برای پول می کشند

Do or dare.the thrill for for the money:

انجام  بده یا جرئت کن.هیجان برای پول

You`re saluting the flag.you`re country trusts you:

به پرچم سلام می دهی.کشورت به تو اطمینان دارد

Now you`re wearing a badge.you`re called the “just few”:

حالا با مدالی که گرفتی"میزان اندکی" نامیده شدی

And you`re fighting the wars.a soldier must do”

و در جنگ ها مانند سرباز می جنگی

I`ll never betray or deceive you my friend:

من به تو خیانت نخواهم کرد دوست من

But if you show me the cash.then I will take it:

اما اگر نشانم دهی که پولداری.آنگاه می دانم باید چه کنم

If you tell me to cry.then I will fake it:

اگر بگویی گریه کن ادایش را در می آورم

If you gave me a hand.then I will shake it:

اگر با من دست دهی با رضایت دستت را می فشارم

You`ll do enything for money:

تو برای  پول هر کاری می کنی

Would lie for you.would die for you:

حاضری برایش دروغ بگویی.حاضری برایش بمیری

Even sell my soul to the devil:

حتی روحم را به شیطان خواهی فروخت

Insurance?where do you loyalties lie?:

تضمین؟ کجا وفاداری هایت به دروغ تبدیل می شود؟

Is that your alibi?i don`t think so:

آیا این بهانه ی توست؟من فکر نمی کنم،پس

You don`t care.you`d do her for the money:

تو اهمیتی نمی دهی،تو او را برای پول می فروشی

Say it`s fair.you sue her for the money:

می گویی خیلی هم بد نیست،برای پول با او دعوا می کنی

Want you pot of gold.need the midas touch:

دیگ طلایت را می خواهم.به لمس میداس نیاز دارم(پادشاه افسانه ای یونان که به  صورت جادویی به هر چیز که دست می زد تبدیل به طلا می شد)

Bet you sell your soul.caz your God is such:

شرط سر فروش وجودت چرا که خدایت این چنین است

Are you infected with the same disease of last  gluttoney and greed?:

آیا با مرضی یکنواخت از جنس حرص و طمع و آز آلوده شده ای؟  

Then watch the ones.with the biggest smiles:

بعد افرادی را با بزرگترین لبخندها ببین

The idle jabbers.caz they`re backstabbers:

ضربه زن های بیهوده.چرا که از پشت خنجر می زنند

If you know it`s a lie.then you will swear it:

اگر می دانستی این یک دروغ است برایش قسم می خوردی

If you give it with guilt.then you will bear it:

اگر می توانستی آن را با گناه بدست آوری آن را به گردن می گرفتی

If it`s taking a chance.then you will dare it:

اگر شانسی بود برایش خطر می کردی

You say you wouldn`t do it for all money in the world.i don`t think so:

تو می گویی برای تمام پول های دنیا هم چنین کارهایی نخواهی کرد،ولی من اینگونه فکر نمی کنم.پس

If you show me the man.then I will sell him:

اگر شخصی را به من نشان دهی او را خواهم فروخت

If you ask me to lie.then I will tell him:

اگر از من بخواهی دروغ بگویم خواهم گفت

                 If you`re dealing with God.then you will hell him:.                       2      اگر با خدا معامله کنی او را به جهنم می فرستی. 

 

بخشی از مقاله ی راز یک حقیقت1

2متن و ترجمه ی آهنگ "پول"از مایکل جکسون

می توان ستاره بود و شرافت داشت:راجر وارتز

دو اثرِ ترانه ای برای فلسطین و زمین را به دوش بکش از کارهای مهم او هستند

دانلود ویدیوی از اینجا:http://s8.picofile.com/file/8365515484/VID_20190703_150211_995.mp4.html

نقد کتاب:رمان ادواردو

به نام خدا

 

نام کتاب:ادواردو- نام نویسنده:بهزاد دانشگر-ناشر:انتشارات عهد مانا-سال و نوبت چاپ:هشتم/پاییز1396-ژانر:رمان-موضوع:زندگی نامه

/ماجراجویی-کدکتاب:31161-تیراژ:1000نسخه-شابک:978-600-98199-0-4-تعداد صفحات کتاب:320 صفحه

 

خلاصۀ کتاب:رمان با فراز و فرود سه اپیزود اصلی داستان-مستندسازان ایرانی،روزنامه نگاران ایتالیایی و زندگی شخصیّت اصلی داستان "ادواردو"(که در ادامه توضیحات بیشتری دربارۀ او خواهیم داد) پیش می رود.داستان حالت برگردان دارد و هر چه بیشتر پیش می رود از آخر به اوّل نقاط تاریکی از زندگی "ادواردو"روشن می شود

.داستان از پنجشنبه 15 نوامبر سال2000 شروع می شود؛زمانی که یکی از ساکنان حومۀ تورینو در زیر پل" ژنرال رومانو"به دنبال سگش که در پی شکار به جسد یک فرد ناشناس برخورد کرده،می رود.آن شخص کسی نیست جز"ادواردو آنیلی"شاهزادۀ پادشاهی مخفی ایتالیا،فرزند سناتور جیووانی آنیلی،پرنفوذترین شخص ایتالیا در زمان،که مطابق انجام ریاست عادی اش،هدایت و هماهنگ کنندۀ نظم نوین جهانی درایتالیا نیز هست.حال سؤال اینجاست که چرا چنین شخصیّتی باید اینگونه باشد؟

گذر زمان به این سؤال پاسخ می دهد.در اینجا دومین اپیزود یعنی "جوزپه پوپو"با نام مستعار"جیووانی"وارد داستان می شود.از آنجا که تمامی اتّفاقات رمان حقیقی اند،ارائۀ توضیحات باید بر اساس زمان وقوع حوادث باشد.او به عنوان یک خبرنگار بر سر جنازه حاضر می شود و ازآنجا که شیوۀ قتل و جلوگیری ازهرگونه تحقیق و بررسی بیشتر و کالبد شکافی برایش عجیب بوده پیگیر ماجرا می شود.اپیزود سوم،گروه مستندسازان ایرانی هستند که با هماهنگی سفارت ایران در ایتالیا در این کشورتحقیق می کنند.

"جیووانی" به کافه ای در تورینو می رود و پس از تمام شدن گزارش خبر شهادت ادواردو می شنود که هر یک از افراد حاضر در کافه به نیکی از ادواردو یاد می کنند و صفات اخلاقی برجسته ای همچو معصومیّت و بخشندگی،مهربانی و خوش برخوردی او را نسبت با مردم در حالی که مشغله های بسیاری دارد،بازگو می کنند.او که در سنّ بیست سالگی و در پی تحصیل در رشتۀ ادیان و فلسفۀ شرق در دانشگاه پرینستون آمریکا به طور اتّفاقی به قرآن برخورد کرده،آن را مطالعه می کند و احساس می کند که این کلمات نورانی اند و سخنان بشر نیستند.کتاب را امانت می گیرد و شبهای متمادی در دل شب های سیاه زیرنورشمع به مطالعۀ قرآن می پردازد و بر ظلمت زمانه اش با اسلحه ای نورانی فائق می آید.سرانجام با مراجعه به یک مرکز اسلامی، مسلمان می شود و آنان نام"هشام عزیز" را برایش انتخاب می کنند.در این هنگام مستندسازان ایرانی به سفارت ایران مراجعه می کنند و ادامۀ ماجرا را از زبان رایزن فرهنگی ایران می شنوند.او می گوید چند روز قبل از اینکه "ادواردو"به سفارت ایران بیاید،در یک برنامۀ مصاحبۀ تلویزیونی ایتالیایی،رایزن فرهنگی-مطبوعاتی سفارت ایران را  در برابر نمایندۀ آمریکا می بیند که پس از بردن نام خدا می گوید او قویتر از ناوگان آمریکاست. "ادواردو"که از جسارات و حق گویی این شخص ایرانی مشعوف می شود؛در روز یکشنبه با موتور گازی ای که از دربان خانۀشان قرض گرفته بود به سفارت می آید و وقتی پاسخی مبنی بر اینکه فردا به ملاقات بیاید،می شنود به دربان سفارت می گوید که خداوند هر در بسته ای را می گشاید.کاردار سفارت پس از شنیدن این جمله خود به استقبال"ادواردو"می رود.وقتی او خود را معرفی می کند و می گوید که فرزند سناتور آنیلی هستم،کاردار سفارت بسیار متعجّب می شود.این اتّفاقات در سالهای کمی بعد از پیروزی انقلاب افتاده است.

جیووانی و همکارش که پس از مدّتی نامزدش می شود،می فهمند که چقدر پروندۀ "ادواردو" پیچده است و پس از مصاحبه های مختلف وترس آنها ازپخش شدن مصاحبه وامتناع روزنامه ها و مجلّات ازچاپ گزارش آنها،درمی یابند که این پرونده دستی در پشت پرده دارد که اجازۀ نشر حقایق را نمی دهد.داستان بدین گونه با کارشکنی ها ومشکل تراشی ها پسش می رود تا اینکه هر دو گروه برمنابع مختلفی مبنی بر حضور "ادواردو"در تهران پیدا می کنند.مستندسازان ایرانی شواهدی دال بر شیعه شدن"ادواردو" و ملاقات با امام خمینی(ره)و شرکت در نماز جماعت به امامت آیت الله خامنه ای در تهران پیدا می کنند.پس از این واقعه این گروه به صورت مخفیانه به  مقبرۀ خانوادی آنیلی ها در شهر فوسانو واقع در دهکدۀ ویلار پروزا می روند واز مزار او که تابه حال کسی آنرا ندیده بود،فیلم برداری کردند.ماجرا با شایعۀ قاچاق هروئین توسط"ادواردو"که پلیس کنیا آنرا مطرح کرده بود و صحت و سقم وچگونگی قضیّه ادامه پیدا می کند تا زمانی که این دو گروه در تقریباً در اواخر داستان به هم در مسئلۀ قتل یا خود کشی "ادواردو"به هم برخورد می کنند.

گروه مستندسازان با بررسی شواهد وقوع حادثه و با پرس و جو از افراد مختلف و جیووانی و همکارش ، و کمی بعد مستندسازان ایتالیایی به سراغ دکتر مارکو باوا که از دوستان "ادواردو" بوده و در سال2001 نامه ای به شورای قضایی ایتالیا نوشته بود می روند که ضمن انتقاد ازفرآیند رسیدگی به پروندۀ"ادواردو"،علل به قتل رسیدن او را نیز شرح می دهد.در اواخر داستان "ادواردو"درواپسین روزهای زندگی اش نشان داده می شودکه چگونه از تیمارستانی که به اتّهام دیوانه بودن،پزشکان یهودی می خواستند شست وشوی مغزی -اش دهند تا ازعقایدش دست بردارد و صحنه را برای جولان دادن صهیونیست ها خالی کند،فرار می کند و چند روز به دستور خواهر زادۀ یهودی اش که غیرقانونی وارث پدرش شده بود،به روش نامعلومی به شهادت رسید و پس از انداختن جسدش زیر پل"ژنرال رومانو"ماشینش در کنار بزرگراه، پارک شده بود تا همه احتمال خودکشی بدهند.

با این حال وقتی هر دو گروه پس از اطلاع از سرنوشت"ادواردو" به زندان می روند.یکی از مستندسازان ایرانی "ادواردو"را در عالم خواب می بیند که از آنها دلجویی می کند و در جواب سؤالش که آیا می دانی چقدر شبیه مسیح هستی؟،می گوید:«بلی،من حتّی در خانواده ام نیز تنها هستم.»و بار دیگر قبل از آنکه جیووانی زندانی شود،به یک بار می رود که همه در آنجا همه مشغول عیّاشی و رقص و نوشیدن مشروبات الکی هستند،می بیند"ادواردو"در حال که قرآن در دست گرفته جمله ای به این مضمون به او می گوید که در بدترین شرایط انسان خوبی بودن هنر است.و زندگی  جیووانی کاملاً متحوّل می شود.علاوه بر تمام اینها داستان ها و مسائل فرعی دیگری نیز هستند که به درک بهتر داستان اصلی و گیرایی و جذّابیّت متن می افزایند.آخرین نکته این است که این کتاب و در کل ماجرای زندگی وشهادت"ادواردو آنیلی" آن قدر جذّاب و پذیراست که خواننده احساس بی نیازی از هر گونه متن و داستان دیگری می کند و خود را کاملاًبا داستان و قهرمان افسانه ای آن که به تمام نهایت رؤیاها و آرزوهایش در دنیا پشت پا زد تا گوهر گران قدری که ما آن را در اختیار داریم ،با سختی و رنج بسیار به دست آورد وبه پاداش الهی اش برسد؛یکی می داند. واکنش جامعۀ جهانی علی الخصوص اروپا به شهادت "ادواردو آنیلی"، موج جدیدی از اسلام پژوهی و دین گرایی به وجود آورده است. کتاب "ادواردو" مخاطبین بسیاری دارد،اعم از افراد به اصطلاح مذهبی تا انسانهای عادی ای که مسحور جذّابیّت داستان شده اند.امید است رواج پدیدۀ کتابخوانی ، موجب الگو سازی مناسب و در نهایت ترویج فرهنگ و تربیت سعادتمندانۀ افراد جامعه بشود.

داستان تنها ترانه ای که درباره ی اعتیاد نوشته شد+دانلود آهنگ

http://s9.picofile.com/file/8364996526/4_176826917427609819.MP3.html:دانلود


     اوايل ژانويۀ سال 1982، گروه آلماني «آلفاويل» رسما وارد بازار رسمي موسيقي پاپ شد. اين گروه به سياق مرسوم آن دوران، متشكل بود از چهار عضو و سبك محبوب آن سال ها يعني «سينت پاپ» را برگزيد. آنها در كنار چند گروه آلماني ديگر، شاخه اي تازه از اين سبك را معرفي كردند كه بعدها به «سينت پاپ آلماني» مشهور شد. اعضاي اصلي گروه «ماريان گلد» و «برنارد لويد» بودند. «گلد» با صداي وسيع و بدون ارتعاش خود به سرعت در ميان خوانندگان محبوب دهۀ 80 قرار گرفت و تكنيك آهنگ سازي گروه كه تلفيقي از هيجان موسيقي الكترونيك و ملودي هاي سبك «سافت پانك» و «الكترو پاپ» بود، به شدت با سليقۀ مخاطبان عام موسيقي سازگار شد اما ترانه اي از اين گروه، كه در آرشيو «راديو نوستالژي» ايراني هاي جاي ويژه اي دارد، ترانه مشهور «بزرگ در ژاپن »را حتما خيلي از موزيك بازهاي كهنه كار به خاطر دارند. عنوان ترانه برگرفته از اصطلاحي ا ست كه تقريبا معناي فارسي اش مي شود «لاف در غربت» يا «رستم دم حمام» خودمان! اين عبارت تحقير آميز از اواخر دهۀ60 ميلادي مرسوم شد و اشاره داشت به گروه هاي بي -كيفيت راك اروپايي و آمريكايي كه در كشور خودشان تمسخر مي شدند، اما كارهايشان در ژاپن به طرز عجيبي به فروش مي رفت و شهرت غيرقابل تصوري در آن كشور مي يافتند. «آلفاويل» اين ترانه را در سال 1984 منتشر كرد. آهنگ با يك ريف زيبا كه تم ژاپني داشت آغاز مي شد و اين ريف را با افكت ساز «كوتو» در سينتي سايزر اجرا كرده بودند تا حال و هوايي طناز و البته شرقي تر به كار بدهد. ملودي اين ترانه واقعا زيباست و اتّفاقاً برخلاف اكثر ترانه هاي اين سبك، متن آن هم خالي از لطف نيست. اما مهم ترين امتياز اين ترانه صداي معركه و تكنيك خوانندگي «گلد» است. اين ترانه در ميان تك آهنگ هاي ريتميك 1984 در صدر جدول برترين ها جا گرفت. اگر ترانه را نشنيده ايد حتما برويد و پيدا كنيد كه به شنيدنش مي ارزد و هنوز هم موسيقي تروتازه اي دارد و استانداردی برای موسیقی پاپ به شمار می رود.علاوه بر موسیقی زیبای مخصوص عصر خود، واژگانی افسونگر و خیال پرور دارد. این توصیف های کوتاه همانند فیلمنامه با هر واژه موجب تجسّم تصاویر زنده ای در ذهن شنونده می شود.

   داستان نوشتن این ترانه بر می گردد به زمانی که این گروه برای اجرا به ولفسبرگ آلمان می روند.آنها در یک  رستوران به زوجی بر می خورند که هر دو از اعتیاد به هروئین به فساد کشیده شده اند.(در معنای این ترانه اشاره ای کنایی نسبت به مخاطرات اعتیاد به هروئین که احتمالاً سنگینی درک جملات آن برمی گردد به ترجمۀ ثقیل آنچه در ذهن یک شاعر آلمانی  می گذرد به زبان انگلیسی.) زندگی شان از کار مرد که هروئین جا به جا می کند و زنش که خودش را حراج می کرده می گذشته است.

ماریان گلد(رهبر و خوانندۀ گروه) از آنها دربارۀ امید داشتن به تغییر می پرسد.گلد بعدها  در یک مجلّۀ الکترونیکی آلمانی می گوید از خماری نای سخن نداشتند.زن در جواب گلد تلخ نگاه می کند و می گوید:«در ژاپن می توانستیم کسی باشیم.»ژاپن به دلیل دوری جغرافیایی برایشان مدینۀ فاضله ای بود که می توانستند در آنجا پنهان شوند و گذشتۀ  تباه شدۀ شان را فراموش کنند.گلد ازاین ماجرای دردناک الهام می گیرد و این ترانه را که در هجو اعتیاد و وابستگان و عاملان آنهاست می سراید.

Winter's cityside /Crystal bits of snowflakes all around my head and in the wind:

زمستان شهر،دانه های کریستالی برف اطراف  سرم و در این باد

I had  no illusions / That i'd ever find a glimpse of summer's heatwaves in your eyes:

اصلاً فکر نمی کنم که بتوانم گرمی تابستانی(زندگی دوباره)را در چشمانت ببینم.

You did what you did to me / Now it's history I see / Here's my comeback on the road again:

تو هر کاری خواستی بامن کردی .اکنون تنها گذشته در نظرم می آید.این بازگشت دوباره ام به جاده است.

Things will happen while they can/ I will wait here for my man  tonight:

چیزها اتّفاق می افتند.وقتی آنها می توانند(به وقوع بپیوندند.).برای اینکه به خواسته ام برسم منتظر می مانم.

It's easy when you're big in Japan :این بسیار آسان است وقتی در ژاپن بزرگ باشی  .

When you're big in Japan, tonight/ Big in Japan, be tight:

وقتی در ژاپن بزرگ باشی،امشب باید محکم باشی.

Big in Japan, the Eastern Sea is so blue/Big in Japan, all right, pay, then I'll sleep by your side:

بزرگ در ژاپن، (جایی که ) دریای شرقی از همه جا آبی تر است،حقیقت دارد،باید قیمتش را پرداخت تا بتوان زندگی کرد.

Things are easy when you're big in Japan, oh when you're big in Japan:

چیزها بسیار آسانند، وقتی در ژاپن مشهور باشی.

Neon on my naked skin/ Passing silhouettes of strange illuminated mannequins:

نور نئون روی پوست برهنه ام/گذشتن از چهره های روشن شدۀ مانکن ها(فرار کردن از ظاهر تصنعی ای که اعتیاد می سازد)

Shall I stay here at the zoo/ Or should I go and change my point of view for other ugly scenes?:

آیا باید در این باغ وحش(توهم های اعتیاد)بمانم یا باید بروم و دیدم(صورتم)را. دیگر بهصحنه های زشت دیگر تغییر بدهم.

واژه ی زامبی از کجا پیدا شد؟

این کلیپ رو حتما ببینید:

http://s8.picofile.com/file/8364385542/18_zumbi_www_rasekhoon_net_.mp4.html

 

زامبی یا زامبی پالمارس (انگلیسی: Zumbi dos Palmares؛ ۱۶۵۵ – ۲۰ نوامبر، ۱۶۹۵ (۳۹-۴۰ ساله)) یک مسلمان مهاجر آفریقایی و از شخصیت‌های برجستهسلحشور در تاریخ برزیل و از پیشگامان مقاومت در برابربردگی اهل برزیل بود. زامبی همچنین آخرین پادشاه کویلومبو دوس پالمارس، محل سکونت بردگان فراریآفریقایی بود که در حال حاضر در برزیل ایالت آلاگواس نام دارد.

زامبی پالمارس
Zumbidospalmares.jpg

مجسمه سر زامبی ساخته شده از برنز برازیلیا، برزیل

پادشاه زامبی دس پالمارس
پیشینGanga Zumba (Uncle)
 
همسرداندارا
زادروزنزومبی، فرانسیسکو ۱۶۵۵ 
۱۶۵۵ 
آلاگواس
مرگ۲۰ نوامبر ۱۶۹۵ (۳۹-۴۰ ساله)
دین و مذهباسلام
پیشهپادشاه پالمارس

 

کویلومبوس

کویلومبوس به جوامعی آنگولایی در برزیل گفته می‌شود که از برده داری فرار کرده بودند. این بردگان فراری به عنوان مارون‌ها نیز شناخته می‌شدند. کویلومبوسها اغلب به مزارع یا شهرها بازمی‌گشتند تا دیگر بردگان آفریقایی را تشویق به فرار کنند و به کویلومبوس بپیوندند. بعضی اوقات، آن‌ها دیگر بردگان را با زور وادار می‌کردند که در مزارع اربابان برده دار خرابکاری کنند ولی هر کسی که به کویلومبوس آورده می‌شد آزاد نبود و در محل سکونت جدید همچنان برده بحساب می‌آمد. این بردگان در صورتی آزاد می‌شدند که یک برده دیگر را به محل استقرار خود می‌آورد.

 

ریشه

سابینا مادر زامبی خواهر گانگا زومبا بود که گفته می‌شود پسر شاهزاده خانم آکوالتون، دختر یکی از پادشاهان کنگوبوده‌است. زامبی و بستگان او از اهالی آفریقای غربیبوده‌اند. آن‌ها پس از نبرد امبویلا، که در آنگولای کنونی رخ داده بود، به آمریکا منتقل شدند. پرتغالی‌ها با کشتن ۵۰۰۰ نفر و اسارت پادشاه، دو فرزندش، دو برادرزاده او، چهار فرماندار، مقامات مختلف قضایی، ۹۵ صاحب منصب و ۴۰۰ نفر از افراد برجسته در این جنگ پیروز شدند و کلیه اسرای جنگی را با کشتی به آمریکا بردند و آن‌ها را به عنوان برده به فروش رساندند. بسیار محتمل است که گانگا و سابینا در میان اسرا بوده باشند. اعتقاد بر این است که برخی از آن‌ها به مستعمره‌های اسپانیا در آمریکای جنوبی فرستاده شده‌اند، اما گانگا زومبا، برادرش زونا و سابینا، در مزارع سانتا ریتا در منطقه پرنامبوکو که در حال حاضر در شمال شرق برزیل است به عنوان برده بکار گرفته شدند و از آنجا بود که به پالمارس فرار کردند.

 

زندگی اولیه

زامبی در سال ۱۶۵۵ در پالمارس به دنیا آمد. اعتقاد بر این است که از فرزندان قوم آنگولایی ایمبانگالا بوده باشد[۱] او توسط پرتغالی‌ها اسیر شده و زمانی که تقریباً شش ساله بود، به یک مسیونر مسیحی بنام پدر آنتونیو ملو داده شد. پدر آنتونیو ملو زامبی را غسل تعمید داد و نامش را فرانسیسکو گذاشت. به او آموزش‌های مذهبی داده شد و زبان‌های پرتغالی و لاتین را آموخت. او همیشه یک مسلمان بود و در آموزش دینی عقاید اسلام به دیگران تلاش می‌کرد. با وجود تلاش برای تغییر دادن او، زامبی در سن ۱۵ سالگی در سال ۱۶۷۰ فرار کرد و به محل تولدش بازگشت. او به خاطر توانایی جسمی و ذکاوت جنگی اش در زمانی که هنوز بیست سال سن نداشت به عنوان یک فرمانده نظامی مورد احترام قرار داشت. او در نهایت توانست یک امپراتوری اسلامی در پالمرس تأسیس کند.

 

پادشاهی کلمبو دوس پالمرس

کلمبو دوس پالمرس یک پادشاهی مستقل بود که مارون‌های فراری از مستعمره‌های پرتغالی برزیل تشکیل داده بودند[۱] در این پادشاهی حداکثر جمعیت بیش از۳۰ هزار نفر بود. نیروهای دفاع از حملات مکرر توسط استعمارگران پرتغال، بسیاری از جنگجویان پالمرس، متخصص کاپوئرا، یک نوع هنر رزمی بودند. بسیاری از رزمندگان پالمارس به دلیل تهاجم مستمر مستعمره‌های پرتغال به آن‌ها در فن کاپوئرا مهارت داشتند. کاپوئرا هنری رزمی است که در قرن شانزدهم توسط آنگولایی‌های ربوده شده به برزیل برده شده بود.

تا سال ۱۶۷۸، پدرو آلمه ایدا فرماندار مستعمره پرنامبوکو، خسته از درگیری‌های طولانی مدت با پالمارس با یک شاخه زیتون به پادشاه گانگا زومبا نزدیک شد. پدرو آلمه ایدا این شرط را گذاشت که درصورت تمکین بردگان فراری پالمارس به استعمار پرتغال به آن‌ها آزادی بدهد. گانگا زومبا با این پیشنهاد موافقت کرد ولی زامبی به پرتغالی‌ها اعتماد نداشت. او از آنجا که آفریقایی‌های دیگر هنوز برده بودند این آزادی را نپذیرفت و با پادشاهی گانگا زومبا به مخالفت برخاست. زامبی که قصد ادامه مقاومت در برابر ظلم و ستم پرتغالی‌ها را داشت، پادشاه جدید پالمارس شد.

پانزده سال بعد از پادشاهی بر پالمرس، دومینگوس جرج ولهو و برناردو ویریا دو ملو فرماندهان نظامی پرتغالی کویلومبو را زیر آتش توپخانه گرفتند. در ششم فوریه سال۱۶۹۴ بعد از ۶۷ سال درگیری مستمر زامبو با مارون‌های پالمرس پرتغالی‌ها توانستند کرکا دو ماکاکو مرکز پادشاهی مارون‌ها را تخریب کنند. قبل از مرگ شاه گانگا زومبا، زامبی عزم کرده بود که برای استقلال سرزمینش بجنگد. در این مسیر، او در سال ۱۶۷۵ به عنوان فرمانده کل مارون‌ها شناخته شد. بخاطر تلاش‌های قهرمانانه ای که داشت محبوبیتش افزایش یافت. جنگجویان پالمرس توان رویارویی با توپخانه پرتغال را نداشتند، در نتیجه پادشاهی پالمرس سقوط کرد و زامبی مجروح شد.

 

درگذشت

اگر چه او کشته نشد ولی با تلاش‌هایی که داشت به مدت دو سال نبرد علیه پرتغالی‌ها را ادامه داد. او به خاطر خیانت مولاتو یک دو رگه از ساکنان کویلومبو دستگیر شد. در بیستم نوامبر سال ۱۶۹۵ سر زامبی بعد از دستگیری از تنش جدا شد. پرتغالی‌ها سر زامبی را به رسیفی منتقل کردند تا نشان دهند، بر خلاف افسانه‌های مردمی میان بردگان آفریقایی، زامبی جاودانه نیست. این عمل همچنین به عنوان یک هشدار به دیگرانی بود که می‌خواستند مانند او شجاعت داشته باشند ولی دیگر ساکنان کویلومبو صد سال دیگر در منطقه زندگی کردند.

 

یادواره

هر سال در بیستم نوامبر در برزیل روز بیداری آفریقایی – برزیلی‌ها جشن گرفته می‌شود. این روز معنای خاصی برای برزیلی‌هایی دارد که ریشه آفریقایی دارند. آن‌ها به رشادت‌های زامبی به عنوان قهرمان و رزمنده آزادی و نماد آزادی افتخار می‌کنند. زامبی به قهرمان جنبش سیاسیآفریقایی ـ برزیلی‌ها در قرن بیستم و نیز به قهرمان ملی این کشور تبدیل شد.

منبع جملات ۲

جمله ی اول از مایکل جکسون؛ 

و جمله ی دوم متعلق به ارنستو چه گواراست! 

صدای اعتراض

http://s4.picofile.com/file/8362775668/%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%81%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D8%B1%D9%BE_auto.mp4.html

یک فرد انقلابی با چه تفکری کم کم فاسد می شود؟

http://s4.picofile.com/file/8362773326/e4c106a5e1034e5d56b2c28723d554d6e8e6ce81.mp4.html

گذری به قیام پانزده خرداد

💠جریان قیام15خرداد چه بود؟ امام خمینی (ره) در خرداد سال 42 چه گفتند که دستگیر شدند؟


🔻 13 خرداد سال 42 روز عاشورا بود. در عصر این روز، آیت الله خمینی در مدرسه فیضیه قم، طی سخنان کوبنده‌ای پرده از جنایات شاه و اربابان آمریکایی و اسرائیلی او برداشت. بخشی از سخنان امامخمینی در این روز چنین است:

 🔶" اسرائیل  نمی خواهد در این مملكت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمى خواهد در این مملكت قرآن باشد؛ اسرائیل نمى خواهد در این مملكت علماى دین باشند؛ اسرائیل نمى خواهد در این مملكت احكام اسلام باشد. اسرائیل به دست عمال سیاه خود، مدرسه (فیضیه) را كوبید.  ما را می کوبند؛ شما ملت را می کوبند. مىخواهد اقتصاد شما را قبضه كند؛ مى خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ مىخواهد در این مملكت، داراى ثروتى نباشد، ثروتها را تصاحب كند به دست عمال خود. این چیزهایى كه مانع هستند، چیزهایى كه سد راه هستند، این سدها را مى شكند؛ قرآن سد راه است، باید شكسته شود؛ روحانیت سد راه است، باید شكسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممكن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شكسته شود براى اینكه اسرائیل به منافع خودش برسد؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت مى كند. 

🔶 آقا من به شما نصيحت مى كنم، اى آقاى شاه ! اى جناب شاه ! من به تو نصيحت مى كنم، دست بردار از اين كارها، آقا اغفال دارند مى كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروى همه شكر بكنند. 
من يك قصه اى را براى شما نقل ميكنم كه پيرمردهايتان، چهل ساله هايتان يادشان است، سى ساله ها هم يادشان است، سه دسته، سه مملكت اجنبى به ما حمله كرد، شوروى، انگلستان و آمريكا به مملكت ايران حمله  كردند، مملكت ايران را قبضه كردند، اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتك بود لكن خدا مى داند كه مردم شاد بودند براى اينكه پهلوى رفت. 
من نمى خواهم تو اين طور باشى، نكن، من ميل ندارم تو اين طور بشوى، اين قدر با ملت بازى نكن، اين قدر با روحانيت مخالفت نكن. اگر راست مى گويند كه شما مخالفيد، بد فكر مى كنيد. اگر ديكته مى دهند دستت و مى گويند بخوان، در اطراف فكر كن، چرا بيخود بدون فكر اين حرف ها را مى زنى؟! 

🔶 امروز به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را برده اند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد، ديگر هر چى خواهيد بگوييد،

1️⃣ يكى شاه را كار نداشته باشيد

2️⃣ يكى هم اسرائيل را كار نداشته باشيد

 3️⃣ يكى هم نگوئيد دين در خطر است، اين سه تا امر را كار نداشته باشيد. 

 هر چى مى خواهيد بگوئيد. خوب اگر اين سه تا امر را ما كنار بگذاريم، ديگر چى بگوئيم؟ ما هرچى گرفتارى داريم از اين سه تا هست، تمام گرفتارى ما. "

سحر روز بعد امام خمینی(ره)به مدت ده ماه دستگیر و زندانی شد و قیام  15خرداد در حمایت و برای آزادی امام(ره) ایجاد شد و حکومت پهلوی بیش از 500 تن از مردم ایران را در شهرهای مختلف به گلوله بست و شهید و مجروح نمود. سالروز این قیام بزرگ شیعی بر شما تعزیت باد.

 

 

خمینیِ تحریف شده یا خمینیِ حقیقی

قسمت اول

http://s5.picofile.com/file/8362616876/VID_20190604_160207_943.mp4.html

 

قسمت دوم

http://s4.picofile.com/file/8362617284/VID_20190604_155816_439.mp4.html

همه اش تقصیر تو بود

 

روح الله !
همه تقصیر تو بود!
ما  زندگی‌یمان را میکردیم
و سرمان در آخورمان گرم بود!
و هفتاد پشت‌مان
به نشست و برخاست تخت‌ها
 سایه خدا بودن شاهنشاه
طعم چکمه انگلیس و روس‌ها
جستجوی غذا
در پهن اسب‌ها
عادت کرده بودیم!
*

ما باور کرده بودیم
آشپز آمریکایی
می‌تواند با رُیزرویز
مرجع تقلیدمان را زیر بگیرد
و ما
حق چِخ کردن سگش را هم نداشته باشیم!
ما عادت کرده بودیم
هر ماه
سهم وحشی‌بودنمان را بپردازیم!
 و بی‌دردسر
دل به ” محمد رضا ” بسپاریم
که دستانمان را
به دروازه‌های تمدن متبرّک کند!
*

همه اش تقصیر تو بود، خمینی!
ما باورمان بود
آریا مهر سایه خداست
و خان‌ها
حافظ ناموس ما
و دلمان خوش بود
به  اسلامی
که با گریه بر زخم‌های حُسینش
که  سال‌ها پیش
در کربلا مُرده بود (!)
بهشت را صاحب شویم
*

ما به عادت کردن
سال‌ها عادت کرده بودیم
تا وقتی تو آمدی، خمینی!
و بیدارمان کردی
از خواب دوهزارساله
و مانند طفلان جاهل
در گوش پیرمردهامان
اقامه سردادی
که فقط خدا بزرگ است
نه خان  و آریامهر
نه کارتر و گورباچوف!
و ما را
در بُهت آزادگی‌ات فرو بردی
*

و از آن روز
خواب و خوراک مان ستانده شد !
بمب ها موشک‌ها
فانتوم‌ها و ناوها
به جان خرمشهرمان افتادند و خونینن شهرش کردند
دهلران را به دلهره محکوم
و بُستان مان ! را به آتش کشیدند
و سر شش ماهه‌ها  را
گوش تا گوش بریدند
و جوان‌هایمان را
به جرم  “فریاد ” ، اسیر
سفره‌هایمان را به جرم قناعت
تحریم کردند!
امّا
تو وعده‌هایت صادق بود
ما جوانه زده بودیم
در خاک آزادگی
و هوای پاک کبریایی الله
و جان گرفته بودیم
به زمزمه لبانت که میگفت:  ”می‌شَد”
***

آری
همه‌اش تقصیر تو بود خمینی !
وگرنه
ما عادت کرده بودیم! 

با خاطرات یک مرد

شخصی از کاخ الیزه آمد پیش من و وقت خواست. 

امام گفتند بیایند. آمدند و گفتند که حق ندارید کوچکترین کاری انجام دهید. 

امام گفتند: "ما فکر می  کردیم اینجا مثل عراق نیست. 

من هر جا بروم حرفم را می زنم. 

من از فرودگاه به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می کنم

تا به دنیا اعلام کنم

که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشته اند

تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند

ولی من صدای مردم دلیر ایران را به گوش جهان خواهم رساند. 

من به دنیا خواهم گفت که در ایران چه می گذرد! 

از کتاب خمینی پدیده ی انسانی پیچیده به نقل از خاطرات سید احمد خمینی

مصاحبه با حسین شهبازی،  اسلام: آمریکایی یا ناب؟

http://s4.picofile.com/file/8362559784/VID_20190603_233423_517.mp4.html

دفاع جانانه ی محمد علی کلی از حجاب و شرافت انسانی

http://s4.picofile.com/file/8362488776/879995c88b852687deaa9b43ea75c670b46f8ed0.mp4.html

کانفورمیست

در زبان ایتالیایی به معنای حزب باد یا بهتر است گفت: فرصت طلب

خوبه که اول از هر چیزی تکلیف خودمونو با خودمون مشخص کنیم؛ هر چند که روبرو شدن با واقعیت خودمون از هر کار دیگه ای سخت تره! 

در ابتدای این ترانه آمده: "آیا مهلک بودن این سرنوشت را می دانی؟ این چنین شرم آور بودن را؟ 

این ترانه که در سال۱۹۹۸ توسط جورجو گابر و آدریانو چلنتانو که هر دو از ستارگان موسیقی ایتالیا هستند, اجراشد؛ از معدود ترانه هاییه که برام جنبه ی هنری ای در مقابل مفهومش نداره. 

اگر از جامعه شناسی سر رشته داشته باشید متوجه عمق این تضادها میشین و گستردگی این بی مبنایی و تحت تأثیر اوضاع روز بودن و منفعت طلبی ها!  

متأسفانه کم نیستند افرادی از این دست ولی حداقل نه به این شدّت!!!! 

نکته ی جالب درست در انتهای ویدیوست: "او شبیه همه ی ماست. "

 

http://s8.picofile.com/file/8361993200/VID_20190529_151829_144.mp4.html

 

 

اسرار حروف مقطعه ی قرآن


ائمه معصومین علیهم‌السلام فرموده‌اند:

🔺اگر حروف مقطع قرآن را باهم جمع نمایند و حروف تکراری را حذف کنند این جمله بدست می‌آید:

 «صراط علی حق نمسکه»

«راه علی علیه‌السلام حق است به آن چنگ می‌زنیم»

📚تفسیر صافی: ج1 ص91
📚بحار الانوار: ج88 ص11

 امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت نموده:

🔹 «برای هر کتابی خلاصه‌ای است و خلاصه قرآن کریم حروف مقطعه آن است»

📚تفسیر مجمع البیان: ج1 ص75

🔅الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام

حضرت علی (ع)  اسوه ی انسانیت

 

به مناسبت شهادت مولود کعبه شعری از خودم را تقدیم حضور می کنم(لطفا شعر رو با دقت بخونین چون پیچیدگی‌هایی داره که ممکنه در ابتدا متوجهش نشید و شعر بی معنا به نظر بیاد.):

علی ای همای رحمت               تو که از زمین جدایی

دل من در این امیدست            که رخت را بنمایی

دل شب در این ترنم                سر تو به سوی چاه است

کوچه از عطر تو خالی             این چه اشک و این چه آه است؟

قطره قطره اشک ماتم            از فراز گونه جاریست

مرغ دل در قفس جان             بی قرارِ مه و ماهی است

همه نخل ها پریشان                چشم ها مستی سوزان

سایه ی تاریک مهتاب              پهن شد روی بیابان

دستهای کوچکی هست            کاسه ی شیر محبت

آن شب رفتنت آخر                  قفل غم بر قلب من بست

ای کاش دست فرشته              تیغ برّان را بگیرد

تا ابد در زجر و افسوس          قاتلت آتش پذیرد

اختر والای امید                     مژده ای خوش را به ما داد

عاقبت خواهد درخشید          او که عشقش، آتش یاد

 

منبع جملات

به نظر می رسه الان وقت مناسبی واسه ی گفتن باشه

 

1_از مایکل جکسون در کتاب نوارهای صوتی

2_از ارنستو چه گوارا در کتاب چه بودن سفر دوم به آمریکای لاتین

لطفا اگه تشابهی مثل این دو جمله پیدا کردین

خوشحال میشم ببینمشون🌹

نکته ی جالب

چند وقت پیش که زندگی نامه های مختلفی رو مطالعه می کردم

 

متوجه اشتراکات زیادی بین افراد مختلف شدم

علی الخصوص دو نفری که قبلا معرف حضورتون شد.

تطابق و تشابه جملات این گونه افراد برایم عجیب بود

امروز دو متن می زارم تا حدس بزنید این جملات متعلق به چه کسانی هستند:

1_شکوه و جلال خاندان سلطنتی برایم جالب است

اما من به بخش تنگ دست جامعه مشتاق ترم.

2-می دانستم لحظه ای که روح بزرگ حاکم ضربه ای می زند تا تمام بشریت را به دو دسته ی مخالف تقسیم کند

من در کنار مردم عادی خواهم بود

نقل قول

حقیقت چیزی نیست که نوشته می شود

 

بلکه آن چیزیست که سعی می شود پنهان بماند